آبادانیه میگه: دیشب آبادان زلزله 11 ریشتری اومد.
رفیقش میگه: پس آبادان با خاک یکی شد دیگه؟
آبادانیه میگه: بع، ولک، مگه بچه ها گذاشتن!
----
خبرنگار از یه آبادانی میپرسه ، جمعیت آبادان چقدر هست؟
آبادانی در جواب میپرسه با حومه یا بدون حومه؟
خبرنگار میگه با حومه آبادانی میگه با حومه میشه هفتاد میلیون
----
آبادانیه میره تو یه کتابفروشی میگه: وولک پوستر مونه داری؟
کتابفروش میگه: نه
آبادانیه می گه: وی ی ی تو هم تموم کردی؟!!!
----
یه تهرانیه و آبادانیه رو داشتن اعدام میکردن تهرانیه مثل بید میلرزید.
آبادانیه با خونسردی نگاهی کرد به تهرانیه و گفت: کا مگه بار اولته!!؟
----
يه آبادانيه وسط خيابون ايستاده بوده يه هو مي بينه سيل داره همه جا رو مي گيره. عينک ريبونشو در مي آره مي زاره رو دمپايي ابريش هل مي ده رو آب مي گه تو خودته نجات بده مو يه خاکي تو سروم مي کنم!
با سلام خدمت همه دوستان
سال 76یکی از بچه های خوابگاه 2که اسمش روح اله مزارعی بود ادعای خدایی میکرد درهمه زمینه ها از جمله :خوش تیپی -بامرامی -درسخونی -بسکتبال و...
بچه ها هم به شوخی بهش لقب خدا داده بودن واونو خدا صدا میزدن
یه سال بعد محمد عبداله که اونم از بچه های باصفای آبادان بود کارشناسی قبول شد .یه روز به شوخی ازش پرسیدم:ممد یه پسره طبقه پایین هست (ازهمشهری هاتون )که ادعای خدایی میکنه
با تعجب وخیلی جدی پرسید:اسمش چیه کا؟منم گفتم :روح اله مزارعی
دیدم یه دفترچه از توجیبش درآورد وشروع کرد به ورق زدن بعد از کلی گشتن گفت:دروغ میگه کا !مو نفرستادمش
:-o:-o
کاربران آنلاین در حال حاضر 1 : ( (0 كاربر و 1 مهمان))
Bookmarks